خرید بک لینک
روز گذشته را صرف نوشتن یک داستان جدید کردم. کوتاه و کودکانه. با نثر معیار و جانمایهی زندگیشناختی.امروز صبح موقع پیادهروی، متوجه شدم ساختارش را باید تغییر بدهم. شاید مجبور باشم بکوبم و از نو بسازم.نوشتن وسط انبوه کارهای دیگر، خیلی آسان نیست. بخصوص که خرداد 1403 هم باشد!به قول آقای دوزنده، [رانندهی وَن در کتاب فرار از باغوحش (که خانم راستین تصویرگریاش را میکنند)]:ـ آدم از پا خسته نمیشه، از فکر خسته میشه.پنجم خرداد 1403 ـ تربتجام

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 14:17

دیروز در آخرین جلسهی کلاس، از دانشجویان پرسیدم «به نظرتان پول گریزپاتر است یا خوشبختی؟ کدامیک کمتر دوام میآورند؟»دانشجویان چند لحظه درگیر تفکر شدند و بعد به سرعت علاقهشان به فکر کردن را از دست دادند. به وضوح علائم بیمیلی و حتی بیزاری در چهرهشان هویدا شد و بیصبرانه از من خواستند لب کلام یعنی جواب را بهشان بگویم و خلاصشان کنم.ما به لحاظ تاریخی عادت نداریم سوالات اساسی و مفاهیم مجرد را از خود بپرسیم و وقتی از پرداختن به این غولهای خاموش طفره برویم چشماندازی برای بهبود وضع و پیشرفت اجتماعی نیز برایمان متصور نیست. البته همانطور که قبلا هم همینجا گفتم، این نسل جوان نسلی فوقالعاده است و اگر امروز از مفاهیم انتزاعی مانند حق، قانون، برابری، سعادت و غیره رویگردانی میکند، مقصر نیست؛ بیشتر دلیلش این است که تاکنون ذهنش را هرگز به این مقولات بنیادی متوجه نکردهایم و مدام در حد بستنی و گوشی و امتحان و نمره نگه داشتهایم.همچنین من حق ندارم از آنها دفعتا سوالات سخت بپرسم و انتظار تحمل این بار خردکننده را از سوی آنها داشته باشم. آنها ذهنی عظیم دارند که در عین حال شکننده و ناآزموده است ولی اگر صاحبان فهم متوجه باشند و این اذهان مشتاق و جوان را تمرین دهند تا منظم و آرام پرورش یابند، آنوقت ببینید که چهها نمیکنند و سر از کجاها که در نمیآورند.ضمنا اینها همان بچههایی هستن که هیچیک از پنجاه نفرشان تا بحال اسم کنفسیوس به گوششان نخورده بود

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 14:17

دیروز «نخستین رویداد دانشجویی نوشیدنیهای گیاهی» را در دانشگاه تربتجام برگزار کردیم و دانشجویان خوبِ چند تا از دروس کشاورزی و محیط زیستمان در طول ترم زحمت کشیدند و با همکاری هم چنان اتفاق زیبایی را رقم زدند که مایه تعجب من و دیگر حاضران شد. بیش از سی ـ چهل نوشیدنی با پایهی گیاهی، با طعمها، رنگها و بویهای مختلف، به وفور و در قالب پذیراییهای متنوع ارائه شد و داغ و سرد، رقیق و غلیظ، سفید و رنگی، یکدست و کهکشانی، تلخ و شیرین و دهها منظرهی دلنشین دیگر تقدیم بازدیدکنندگان و همکاران و مدیران گردید.با بچهها به توافق رسیدیم که نوشیدنیمان دو مشخصه بیشتر نداشته باشد: خوشمزه باشد و آدم را نَکُشد! گرم و سردش مهم نبود، اما سالمبودنش چرا، ضمنا باید میتوانستیم جلوی مهمان بگذاریم (بنابراین در ردهبندی داروهای گیاهی قرار نمیگرفت) در طول ترم بخصوص در اولین لحظات طرح موضوع، دانشجویان کلی خوشمزگی و مزهپرانی کردند اما به مرور چنان ابتکارات و سلیقهای به خرج دادند که بدون اغراق، برگهای من یکی که دربست ریخت و دیروز به احترامشان کلاه از سر برداشتم. این موضوع را به کرات در بین مدیران و خود دانشجویان گفتهام که روند این رویداد مرا هشیار کرد که این جوانان آرام و محجوب چه پتانسیل عظیم و قوهی خلاقانهی حیرتآوری دارند که ما ـ و حتی خودشان ـ از آن بیخبریم و در کنار دروسی که شاید بعضا خیلی هم نخوانند یا دوست نداشته باشند، چه توانمندیهای بینظیر در زمینههای دیگر دارند که اگر مجال بروز پیدا کنند میترکانند. در طول ترم همچنان که با هم برای تکتک نوشیدنیها همفکری میکردیم و شور و شوق مییافتیم، متوجه شدم که دختر و پسرمان هر کدام در زمینههایی بعضا دور از رشتهشان علم منحصربهفردی دارند و صاح

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 16:05

دیروز از سفری چند روزه به زنجان و شمال برگشتیم. قرار بود همایشی برگزار شود که متاسفانه بنا به دلایلی نشد ولی دستاوردهایی به مراتب مهمتر برایم داشت که مایلم اینجا به اشتراک بگذارم:1- زنجان شهر کهن و دلنشینی است، نشسته بر دامنهی کوهها، این فصلِ سال با طراوت، برخوردار از بازارهایی پرقدمت، چاقوهایی تیز، مسهایی هوشربا، میوههایی ارزان و زنان جوان با کودکانی که نانهای شیرین و شیرمال بهدست در پیادهروها مشغول خوردن و عبور کردناند. توصیه میکنیم حتما این شهر زیبا، موزهی رختشویخانه و مردان نمکی آن را ببینید، سری هم به فروشگاه کتاب فرهنگان در ساختمان قدیمی راهآهن بزنید.2- زنجانیها بسیار مردم خوب و به معنای واقعی کلمه مهماننواز هستند. بسیار زیاد. این را هم از زحمت دادن به جناب آقای مختار مهدیزاده و خانواده محترمشان دانستیم، هم در برخوردهای کوتاه و گذرای متعدد متوجه شدیم و هم وقتی هر دو موبایلممان را گم کردیم و چند دقیقه بعد یک زن و شوهر عالی سوار بر نیسان آبی آنها را بیمزد و منت بهمان برگرداندند و حتی اصرار داشتند که برای صرف چای و غذا به خانهشان برویم به یقین رسیدیم.3- ایران عجیب کشور ثروتمند و پهناوریست و زیباییهای بینام و نشانی دارد که این مطلب را وقتی از سمت سد سفیدرود به استان گیلان میرفتیم فهمیدیم (به نظرم حتما این سد را ببینید) و دیدیم که چه مناظر بکر و منابع عظیمی در اختیار دولتمردان و مردم این کشور است. واقعا هر استان ما به اندازه یک کشور پتانسیل دارد و ناگفته پیداست که ما از آنها با کمترین بهرهوری استفاده میکنیم.4- بشر حتمن منقرض میشود. این دریافت آنوقت به ذهنم رسید که دیدم در سرتاسر مسیر، شهرها و روستاهای بیشمار پخش و پلاست با مردمی بیحد و حصر که در تکا

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 16:05

صفحه بندی